ميرزا حسن حسينى فسايى
335
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
گرفته « 1 » محبوس داشته واقعه را به عرض همايونى رسانيدند و حضرت خاقان لطف اللّه بيان تيمور را براى ضبط اموال و حكومت روانه شيراز فرمود و حسن صوفى ترخان و چلپان شاه پرلاس را براى آوردن پسر اميرزاده اسكندر از شيراز به اصفهان مصاحب امير لطف اللّه داشت و بعد از ورود اين جماعت به شيراز امير لطف اللّه ، امير چلپان شاه پرلاس را براى آنكه مبادا مخالفت كند به قتل رسانيد « 2 » و بعد از رسيدن اين خبر به اصفهان ، حضرت خاقان سعيد ، امير لطف اللّه را معزول نمود و امير سيد على ترخان را بجاى او روانه شيراز فرمود و چون زمان محاصره اصفهان از پنجاه روز گذشت و خاقان سعيد چندين مرتبه براى صله رحم ، تقاضاى مصالحه نمود و اميرزاده اسكندر به خشونت پيغام مىفرستاد تا آنكه خاقان سعيد شاهرخ حكم به جنگ سلطانى فرموده ، تمامى سپاه يورش آورده ، اصفهان را مسخر داشتند و اميرزاده اسكندر فرار كرده بعد از روزى دستگير گشته به حضور عم كامكارش آورده ، برحسب فرمان او را به اميرزاده رستم سپردند و اميرزاده پاس برادرى را نكرده با ميل آتش او را از هر دو چشم نابينا نمود « 3 » و حضرت خاقان بعد از انتظام ممالك عراق عجم و اصفهان به جانب شيراز جنتطراز شتافت ، بعد از ورود ، ايالت مملكت فارس را به امير مضراب بهادر مفوض فرمود و امير مضراب در همان دو روزه مريض شده برحمت ايزدى پيوست و پس فرمانفرمائى فارس را به ولد ارجمند خود اميرزاده ابراهيم سلطان « 4 » ارزانى داشت و نصايح ملوكانه در رعايت رعيت و سپاه به او فرمود و چون خاطر اشرف از نظم فارس فارغ گرديد ، عنان عزيمت را به جانب خراسان منعطف ساخت و از راه يزد و بيابان طبس گذشته در ماه رجب همين سال وارد دار السلطنه هرات گرديد . در سال 818 : اميرزاده بايقرا پسر اميرزاده عمر شيخ كه از جانب خاقان سعيد ، شاهرخ ، فرمانرواى همدان و نهاوند و بروجرد بود و اميرزاده اسكندر نابينا را به او سپرده بودند « 5 » در خيال تسخير مملكت اصفهان و فارس افتاده ، به تحريك اميرزاده اسكندر ، سه هزار نفر سوار فراهم آورده ، روانه مقصد گرديد و اميرزاده رستم ، والى اصفهان ، جماعتى از سپاه خود را به سر راه برادران فرستاد ، بعد از تلاقى ، جنگ كرده ، اميرزاده اسكندر اسير سپاه اصفهان گرديده ، او را به درگاه اميرزاده رستم بردند و اميرزاده بايقرا بدين سبب فتورى در عزيمتش شده ، چون به كندمان « 6 » رسيد چند روز توقف نموده و اين اخبار به شيراز آمد و اميرزاده ابراهيم سلطان ، جماعتى را از نوكران اميرزاده اسكندر كه در شيراز عاطل و باطل مانده بودند ، گرفته ، مقيد ساخته ، روانه خراسان فرمود و چون به منزل خان خره رسيدند ، گرفتارها ، كند را شكسته و بند را گسسته ، مستحفظين را كشته ، در كندمان خدمت اميرزاده بايقرا رسيدند و اميرزاده را در توقف ملامت نموده ، محرك گشته ، لواى اميرزاده را براى تسخير شيراز برافراشته از كندمان كوچ به كوچ نموده ، وارد صحراى بلوك بيضا شدند و اميرزاده ابراهيم سلطان با لشكر خود از شيراز به بيضا رفته ، بعد از تلاقى جنگ درانداخت و چون
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 617 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 618 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 620 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 622 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 632 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 632 . و حبيب السير ، جزء سوم ، از ج 3 ، ص 594 .